تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3806

مساهمون:

ص٣٨٠٦
بود و مبتلاى خوره بود ، عبد الله با زن درآميخت . مردم بلخ روز بعد از نبرد با قتيبه به صلح آمدند و قتيبه گفت : « اسيران را پس بدهند . » زن برملك به عبد الله گفت : « اى تازى [ 1 ] من از تو بار گرفته‌ام » گويد : عبد الله بن مسلم را مرگ در رسيد و وصيت كرد مولود زن را به دو انتساب دهند و زن را به برمك پس داد . گويند : در ايام مهدى كه خالد به رى آمده بود فرزندان عبد الله بن مسلم پيش وى آمدند و دعوى نسب وى كردند ، مسلم بن قتيبه به آنها گفت : « اگر به نسب وى پيوستيد و پذيرفت مىبايد با او برويد . » پس او را رها كردند و از دعوى خويش چشم پوشيدند . برمك طبيب بود و بعدها بيمارىاى را كه مسلمه داشت علاج كرد . در اين سال مسلمة بن عبد الملك به غزاى سرزمين روم رفت . در اين سال حجاج بن يوسف يزيد بن مهلب را به زندان كرد و حبيب بن مهلب را از كرمان برداشت و عبد الملك بن مهلب را از نگهبانى خويش معزول كرد . در اين سال هشام بن اسماعيل مخزومى سالار حج بود . اين را از ابو معشر روايت كرده‌اند ، واقدى نيز چنين گفته است . امير عراق و همهء مشرق ، حجاج بن يوسف بود ، مغيرة بن عبد الله عهده دار نماز كوفه بود ، و عهده دار جنگ آنجا زياد ابن جرير بود از جانب حجاج . عامل بصره ايوب بن حكم بود و عامل خراسان قتيبة بن مسلم . آنگاه سال هشتاد و هفتم درآمد .
هامش
[ 1 ] كلمه متن
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3806 | محمد بن جرير الطبري / ابوالقاسم پاينده