هيثم بن منخل عبدى نيز به شهادت رسيد .
عبد الله بن مبارك گويد : وقتى اشرس با تركان تلاقى كرد ثابت قطنه گفت :
« خدايا من دوش ميهمان ا بن بسطام بودم ، مرا امشب مهمان خويش كن ، به خدا نبايد بنى اميه مرا بسته به آهن بنگرند » . پس از آن حمله برد ، يارانش نيز حمله بردند ، يارانش سستى كردند اما او ثابت آورد ، يابوى او را با تير زدند كه روى دستها بلند شد و او را بينداخت كه پيش رفت و ضربت خورد و زخمى شد و چون از پاى در آمد گفت :
« خدايا شب پيش ، مهمان ا بن بسطام بودم و امشب مهمان توام از ثواب خويش بهشت را نصيب من كن » على گويد : به قولى اشرس از نهر عبور كرد و در بيكند فرود آمد و آنجا آب نيافت ، صبحگاهان از آنجا حركت كردند و چون به قصر بخاراخذاه رسيدند كه با آنها يك ميل فاصله داشت ، هزار سوار به مقابلهء آنها آمدند و اردوگاه را محاصره كردند . غبار برخاست و كس نمىتوانست مجاور خويش را ببيند .
گويد : شش هزار كس از آنها تلف شد كه قطن بن قتيبه و غوزك دهقان از آن جمله بودند . عاقبت به يكى از قصرهاى بخارا رسيدند و مىپنداشتند كه اشرس هلاك شده ، اما اشرس در قصرهاى بخارا بود و دو روز بعد او را بديدند .
گويد : در اين نبرد غوزك به تركان پيوست ، وى با قطن وارد قصر شده بود ، قطن يكى را پيش وى فرستاد كه به فرستادهء قطن بانگ زدند و او به تركان پيوست .
گويد : به قولى در آن روز غوزك ميان سواران افتاد و ناچار بود به آنها ملحق شود . به قولى ديگر اشرس كسى پيش غوزك فرستاد و طاسى از او خواست و او به فرستادهء اشرس گفت : « جز اين طاس چيزى براى من نمانده كه با آن آب برگيرم از آن درگذر » اشرس پيغام داد كه در كدويى بنوش و طاس را براى من بفرست ، و غوزك از او جدا شد .
گويد : عامل سمرقند نصر بن سيار بود و عامل خراج آنجا عميرة بن سعد
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4099
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٠٩٩