در همين سال اسد بن عبد الله به غزاى غوريان رفت .
در همين سال هشام بن عبد الملك ، خالد بن عبد الله را از خراسان عزل كرد و برادرش اسد را به جاى وى آورد .
سخن از اينكه چرا هشام ، خالد و برادرش را از خراسان برداشت ؟
سبب آن بود كه اسد ، برادر خالد تعصب آورد چندان كه كسان را تباه كرد ، و چنان كه در روايت على بن محمد آمده ابو البريد به يكى از ازديان گفت : « مرا پيش عموزادهء خويش عبد الرحمان بن صبح ببر و سفارش مرا به او بكن و خبر مرا با او بگوى » گويد : مرد ازدى كه از جانب اسد عامل بلخ بود ، وى را به نزد اسد برد و گفت : « خدا امير را قرين صلاح بدارد ، اين ابو البريد بكرى است كه برادر و ياور ماست و شاعر اهل مشرق است و هموست كه گويد :
« اگر ازديان پيمانى را كه « عباد و مسعود به روزگار پيشين « استوار كردهاند « و مالك و سويد نيز « با هم آن را تأييد كردهاند « نقض كنند « حادثه اى رخ نخواهد داد . » گويد : ابو البريد دست او را كشيد و گفت : « خدا واسطه اى چون ترا لعنت كند .
خدايت قرين صلاح بدارد ، من آنم كه گفتهام :
« ازديان برادران ما هستند