اين زبان را چگونه ديدى ؟ » گفت : « زبانى نكوست » گفت : « زبان قرشيان چنين است و هنوز باقيمانده اى از آن ميان كسان هست ، مانند اين نديده بودم »
در اين سال خالد بن عبد الله قسرى به امارت سوى عراق آمد .
و هم در اين سال خالد ، برادر خويش اسد بن عبد الله را به امارت خراسان گماشت كه سوى آنجا رفت ، در آن وقت مسلم بن سعيد به غزاى فرغانه بود .
گويند : وقتى اسد به نهر رسيد و خواست از آن گذر كند اشهب بن عبيد تميمى يكى از مردم بنى غالب كه در آمل مأمور كشتىها بود مانع وى شد .
اسد گفت : « مرا عبور بده . » اشهب گفت : « عبور دادن تو ميسر نيست كه مرا از اين كار منع كردهاند . » گويد : با وى ملاطفت كردند و تطميع كردند اما نپذيرفت .
گفت : « من اميرم » كه او را عبور داد .
اسد گفت : « اين را بشناسيد تا وى را در امانتدارى خويش شركت دهيم . » گويد : پس ، از نهر عبور كرد و سوى سمرقند رفت و در مرغزار آنجا فرود آمد ، هانى بن هانى عامل خراج سمرقند بود كه با مردم به پيشواز اسد آمد . در مرغزار پيش وى آمدند كه بر سنگى نشسته بود ، مردم به فال بد گرفتند و گفتند :
« شيرى بر سنگى ، به نزد اين خيرى نيست . » هانى به دو گفت : « به امارت آمده اى كه با تو چنان رفتار كنيم كه با اميران مىكنيم ؟ » گفت : « آرى به امارت آمدهام » گويد : آنگاه غذا خواست و در مرغزار غذا خورد و گفت : « كى آمادهء حركت است كه چهارده درم بگيرد » و به قولى گفت : « سيزده درم كه اينك در آستين
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4074
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٠٧٤