براى چه با برادران خويش نبرد مىكنيم . » اين را گفتند و كناره گرفتند . ازديان نبرد كردند ، پس از آن هزيمت شدند و به قلعه اى در شدند كه نصر آنها را محاصره كرد .
پس از آن عمرو بن مسلم و بخترى را ، كه يكى از بنى عباد بود ، با زياد بن طريف باهلى گرفت .
گويد : نصر به هر كدامشان يكصد زد و سر و رويشان را تراشيد و پشمينه پوشانيد .
گويند : بخترى را در بيشه اى كه آنجا رفته بود گرفته بودند .
نصر دربارهء بروقان شعرى گفت به اين مضمون :
« مىبينم كه ديده اشك مىريزد .
« و كيست كه از اشك ريختن آن « جلوگيرى تواند كرد « وقتى كار جنگ بالا گيرد « و آتش آن در دو گروه روشن شود « من سست نخواهم بود « اما قوم خندف را كه پشت آن « از بار سنگين گرانبار است « به نبرد مىخوانم .
« در آنجا بكريان پيمان خويش را رعايت نكردند « و ننگ قيس با ننگ خودشان بر آنها بماند « اگر بكريان در عراق كاستى گرفتند « انحراف و علت آنها به سرزمين مرو بود ، « به روز بروقان نبرد خندق را آزمودند « كه وقت نابوديشان رسيده بود « قيس نيز با بجيله نبردى داشت
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4066
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٠٦٦