كردهاند و چنان بود كه به گردن يكى مهر مىزدند و از محوطه اى به محوطه ديگر مىبردند و او را مىكشتند . سه هزار كس و به قولى هفت هزار كس بودند .
گويد : پس از آن جرير بن هميان و حسن بن ابى العمرطه و يزيد بن ابى زينب را فرستاد كه اموال بازرگانان را شمار كردند ، آنها گوشه گرفته بودند و گفته بودند :
« ما نبرد نمىكنيم » ، اموال سغديان و فرزندانشان را بگرفت و آنچه را مىپسنديد بر گرفت پس از آن مسلم بن بديل عدوى را پيش خواند و گفت : « تقسيم را به عهدهء تو نهادم » گفت : « از آن پس كه عاملان تو مدت يك شب در آن دستكارى كردهاند ؟ آن را به ديگرى سپار » و او عبيد الله بن زهير را به آن گماشت كه خمس را جدا كرد و اموال را تقسيم كرد .
گويد : حرشى به يزيد بن عبد الملك نامه نوشت و به عمر بن هبيره ننوشت و اين از جمله چيزها بود كه مايهء كينه عمر بن هبيره نسبت به وى شد .
گويد : ثابت قطنه دربارهء كشتار بزرگان قوم شعرى گفت به اين مضمون :
« از كشته شدن كار زنگ و كشين « و حادثه اى كه براى نيارود يواشى رخ داد « و آنچه جلنگ در حصار خجند ديد « كه هلاك و نابود شد « ديده روشن شد » در شعر به جاى كشين كشكيش نيز خواندهاند .
گويد : ديواشنى دهقان مردم سمرقند بود و نام وى ديواشنگ بود و آن را معرب كردند و ديواشنى گفتند .
گويند : كار ضبط خجنده با علياء بن احمر يشكرى بود . يكى دلوى از او خريد به دو درم و شمشهاى طلا در آن يافت بازگشت ، دست به ريش خويش نهاده بود ،
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4038
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٠٣٨