دو سال و پنج ماه بود .
هيثم بن واقد گويد : تولد من به سال نود و هفتم بود ، عمر بن عبد العزيز در دابق به روز جمعه ده روز مانده از صفر سال نود و نهم به خلافت رسيد و از تقسيم وى سه دينار به من رسيد ، مرگ وى در خناصره به روز چهار شنبه پنج روز مانده از رجب سال صد و يكم بود . مدت بيماريش بيست روز بود ، مدت خلافتش دو سال و پنج ماه و چهار روز بود . هنگام مرگ سى و نه سال و چند ماه داشت و در دير سمعان به خاك رفت .
بعضىها گفتهاند : روزى كه بمرد سى و نه سال و پنج ماه داشت
بعضى ديگر گفتهاند چهل سال داشت .
هشام گويد : وقتى عمر بمرد چهل ساله بود . كنيه اش ابو حفص بود ، عويف قوافى هنگامى كه با وى در تشييع جنازه اى حضور يافته بود دربارهء او شعرى گفته بود به اين مضمون :
« اى ابو حفص به من پاسخ گوى « باشد كه محمد را بر حوض وى ديدار كنى « و بشارت به جا ماندگان را بگويى « تو آن كسى كه هر دو دستت سودمند است .
« و دست چپت از دست راست ديگران « سودمندتر است » راوى گويد : مادر عمر ، امام عاصم دختر عاصم بن عمر بن خطاب بود او را نشاندار بنى اميه مىگفتند ، زيرا يكى از اسبان پدرش چهرهء وى را زخمدار كرد و او را بدين نام خواندند .
نافع گويد : بارها شنيدم كه عبد الله بن عمر مىگفت : « كاش مىدانستم اين كيست كه از نسل عمر است و در صورتش نشانى هست و زمين را از عدالت پر
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3967
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٩٦٧