سوى تو به او رسد اندك نمايد چنان مىبينم كه همه اين مال را تمام كرده اى و پيش وى
چنان كه بايد نمود نكرده و مبلغى كه نوشته اى پيوسته به نزد آنها و در ديوانهايشان برتر بماند و اگر كسى پس از وى زمامدار شود ، به مطالبهء آن پردازد و اگر كسى زمامدار شود كه با تو دل خوش ندارد به چند برابر آن نيز از تو خشنود نشود ، اين نامه را نفرست فتح را بنويس و تقاضاى حضور كن و هر چه را خواهى روبرو با وى بگويد و كوتاه گوى كه اگر از آنچه خواهى كمتر گوئى بهتر كه بيشتر گويى . » گويد : اما يزيد نپذيرفت و نامه را فرستاد .
بعضىها گفتهاند در نامه چهار هزار هزار بود .
ابو جعفر گويد : در اين سال ايوب پسر سليمان بن عبد الملك درگذشت .
على بن مجاهد به نقل از پيرى از مردم رى گويد : وقتى يزيد بن مهلب از كار گرگان فراغت يافت سوى رى آمد و هنگامى كه در باغ [ 1 ] ابو صالح بدر رى مىگشت خبر درگذشت ايوب پسر سليمان به دو رسيد و رجز گويى در حضور وى رجزى خواند به اين مضمون :
« اگر ايوب به راه خويش رفت « داود به جاى خويش هست « و قدرت رفتهء او را به پا مىدارد » در اين سال شهر سقلابيان گشوده شد .
در همين سال داود بن سليمان به غزاى سرزمين روم رفت و قلعه زن را در مجاورت ملطيه بگشود .
در اين سال عبد العزيز بن عبد الله سالار حج شد ، در اين وقت وى امير مكه بود ، اين را از ابو معشر روايت كردهاند .
عاملان ولايتها در اين سال همان عاملان سال هفتم بودند كه ياد كردهايم ،
هامش
[ 1 ] كلمه متن