و آنچه را رخ داده بود به دو خبر داد و تقاضا كرد كه مقدارى آذوقه به شهر فرستد كه قوم با آن اعاشه كنند و باور كنند كه كار وى و كار مسلمه يكى است و از اسيرى و برون شدن از ولايت خويش در امانند و اجازه دهد كه شبى آذوقه را حمل كنند .
گويد : و چنان بود كه اليون كشتىها و مردان آماده كرده بود ، مسلمه به دو اجازه داد و در آن محوطه ها چيز درخور ذكرى نماند و همه در يك شب حمل شد .
صبحگاهان اليون جنگجو شد ، با مسلمه خدعه اى كرده بود كه اگر زنى بود مايهء ننگ وى بود ، سپاه به بليه اى افتاد كه هيچ سپاهى نيفتاده بود و چنان شد كه كسى جرئت نداشت تنها از اردوگاه برون شود و اسبان و پوستها و ريشه و برگ درختان و هر چيز ديگر را بجز خاك خوردند . سليمان همچنان در دابق بود ، زمستان بيامد و قدرت كمك كردن به سپاه نداشت تا وقتى درگذشت .
در اين سال سليمان بن عبد الملك با پسر خويش ايوب بيعت كرد و او را وليعهد خويش كرد .
على بن محمد گويد : عبد الملك از وليد و سليمان تعهد گرفته بود كه با ابن عاتكه و با مروان بن عبد الملك از پس وى بيعت كنند .
طارق بن مبارك گويد : مروان بن عبد الملك در ايام خدمت سليمان هنگام بازگشت از مكه بمرد و چون او بمرد سليمان با ايوب بيعت كرد و از يزيد چشم پوشيد و منتظر ماند و اميد داشت كه بميرد ، اما ايوب كه وليعهد او شده بود بمرد .
در همين سال شهر سقلابيان گشوده شد .
محمد بن عمر گويد : قوم بر جان به سال نود و هشتم به مسلمة بن عبد الملك حمله بردند وى با گروهى اندك بود ، سليمان بن عبد الملك ، مسعده ، با عمرو پسر قيس را با جمعى به كمك او فرستاد و سقلابيان با وى خدعه كردند ، سپس خداى ، از آن پس كه شراحيل بن عبد را كشتند ، هزيمتشان كرد .
در اين سال ، چنان كه واقدى گويد : وليد بن هشام و عمرو بن قيس به غزا رفتند ،
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3925
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٩٢٥