حجر بن عدى كندى را كه زياد بن سميه ويران كرده بود بنيان كرد .
ابو جعفر گويد : در اين سال مثنى بن مخربهء عبدى در بصره مردم را به بيعت مختار خواند .
عامر بن اسود گويد : مثنى بن مخربه عبدى از جمله كسانى بود كه همراه سليمان بن صرد در عين الورده حضور داشته بود ، پس از آن با بقيهء توبه گران به كوفه بازگشت ، در آن وقت مختار به زندان بود آنجا ببود تا مختار از زندان در آمد و نهانى با وى بيعت كرد .
گويد : آنگاه مختار به دو گفت : « به ولايت خويش بصره رو و مردم را دعوت كن اما كار خويش را نهان دار . » وى سوى بصره رفت و دعوت كرد و كسانى از قومش و ديگران پذيرفتند . وقتى ابن مطيع از كوفه برون شد و عمرو بن عبد الرحمن را از ورود كوفه منع كردند مثنى بن مخربه به پا خاست و در مسجدى نشست و قومش بر او فراهم شدند و كسان را سوى مختار خواند ،
پس از آن سوى مدينة الرزق رفت و نزديك آن اردو زد و در آنجا آذوقه فراهم آوردند و شتر كشتند .
قباع ، عباد بن حصين را كه سالار نگهبانان وى بود با قيس بن هيثم و گروهى از نگهبانان و جنگآوران فرستاد كه از كوچه موالى برفتند تا به شوره زار رسيدند و آنجا توقف كردند ، مردم در خانه هاى خويش بماندند و هيچكس برون نيامد ، عباد به هر سو نگريست مگر كسى را ببيند كه از او پرسش كند ، اما كس را نديد و گفت :
« كسى از بنى تميم اينجا نيست ؟ » حنيفة الاعور وابستهء بنى عدى ، عدى الرباب ، گفت : « اينك خانه وراد وابسته بنى عبد شمس است . » گفت : « در را بكوب » گويد : پس در را بكوفت كه وراد برون آمد و عباد وى را دشنام داد و گفت « واى تو ، من اينجا ايستادهام و پيش من نمىآيى . »
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3359
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٣٥٩