را روانه كند » گويد : پس اميه به بكير دستور داد و او بر دنباله بيامد تا به نهر رسيد اميه به دو گفت : « بكير عبور كن » عتاب بن لقوهء غدانى گفت : « خداى امير را قرين صلاح بدارد عبور كن و كسان از پى تو عبور كنند » گويد : پس اميه عبور كرد و كسان پس از او عبور كردند .
گويد : آنگاه اميه به بكير گفت : « بيم دارم پسرم قلمرو خويش را مضبوط ندارد كه پسرى است نوسال ، سوى مرو باز گرد و كار آنجا را عهده كن كه تو را بر آن مىگمارم ، پسر مرا رونق بده و به كار وى پرداز » گويد : بكير سوارانى از مردم خراسان را كه مىشناخت و به آنها اعتماد داشت برگزيد و از نهر عبور كرد .
گويد : سپس اميه سوى بخارا رفت مقدمهء سپاه وى با ابو خالد ثابت وابستهء خزاعه بود .
گويد : وقتى بكير عبور كرد و اميه برفت عتاب بن لقوه به بكير گفت :
« خودمان و عشايرمان را به كشتن داديم تا خراسان را مضبوط داشتيم ، آنگاه اميرى از قرشيان مىجستيم كه كار ما را فراهم آرد اما اميرى آمد كه با ما بازى مىكند و از زندانى به زندانى مىبرد . » بكير گفت : « راى تو چيست ؟ » گفت : « اين كشتىها را بسوزان و سوى مرو برو و اميه را خلع كن و در مرو بمان كه تا مدتى آنجا را بخورى . » گويد : احنف بن عبد الله عنبرى گفت : « راى درست همين است كه عتاب آورد . » بكير گفت : « بيم دارم اين سواران كه با منند به هلاكت رسند . »
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3651
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٦٥١