سختى نبرد كردند تا جنگ به نزديك مطرف رسيد .
نضر بن صالح گويد : آن روز مطرف بانگشان مىزد كه اى اهل كتاب بياييد به گفتارى دل نهيد كه ميان ما و شما متبع باشد كه جز خدا را نپرستيم و كسى را با وى شريك نكنيم و بعضى از ما بعضى را غير خدا به خدايى نگيرد اگر پشت كردند بگو گواه باشيد كه ما گردن نهادگانيم [ 1 ] .
گويد : و همچنان نبرد كرد تا كشته شد و عمر بن هبيره سرش را بريد گويند همو وى را كشته بود و چنان بود كه چند كس سوى وى رفته بودند ، اما عمر بن هبيره سر او را بريد
و پيش عدى بن وتاد برد كه به وسيلهء آن حرمت يافت .
گويد : آن روز عمرو بن هبيره نبرد كرد و كوششى شايسته كرد .
ابو مخنف گويد : حكيم بن ابى سفيان ازدى مىگفت كه يزيد بن ابى زياد آزاد - شدهء مغيرة بن شعبه را كه پرچمدار مطرف بود كشته بود .
گويد : وارد اردوگاه مطرف شدند ، مطرف عبد الرحمن بن عبد الله ازدى را بر اردوگاه خويش گماشته بود كه كشته شد . وى مردى پارسا و زاهد و عفيف بود .
ابو مخنف گويد : زيد غلام آنها مىگفت . سر وى را همراه ابن اقيصر خثعمى ديده بود . گويد . خوددارى نتوانستم و گفتم : « به خدا او را كه نمازگزار و عابد بود و ياد خدا بسيار مىكرد كشته اى » گويد : پس او سوى من آمد و گفت : « تو كيستى ؟ » گويد : مولاى من گفت : « چه شده ؟ » گويد : ابن اقيصر سخن مرا با او بگفت .
گفت : « عقلش كم است » گويد : عدى كسانى از مردم سختكوش را پيش حجاج فرستاد كه حرمتشان
هامش
[ 1 ] يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا الله وَلا نُشْرِكَ به شَيْئاً وَلا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً من دُونِ الله فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ 3 : 64 . آل عمران 64