كردهام ، هر كه مىخواهد همراه من باشد و با راى من هماهنگ است با من بيايد كه يارى بيند و حسن صحبت ، و هر كه خواهد هر جا مىخواهد برود كه خوش ندارم كسى كه سر نبرد با اهل جور ندارد همراه من بيايد ، شما را به كتاب خدا و سنت پيمبر وى و نبرد ستمگران مىخوانم و چون خدا كار ما را فراهم آورد اين كار ميان مسلمانان به شورى باشد كه هر كه را خواهند براى خويش برگزينند » گويد : پس ياران وى برجستند و با او بيعت كردند .
گويد : آنگاه مطرف به جاى خويش رفت و كس به طلب سبرة بن عبد الرحمن و عبد الله بن كناز نهدى فرستاد و با آنها خلوت كرد و به همان ترتيبى كه همه ياران خويش را دعوت كرده بود ، دعوتشان كرد كه رضايت دادند ، اما چون مطرف حركت كرد با آن گروه از ياران مطرف كه همراه داشتند پيش حجاج رفتند كه با شبيب به جنگ بود و با وى در جنگ شبيب حضور يافتند .
گويد : مطرف با ياران خويش از دسكره حركت كرد و سوى حلوان رفت حجاج در آن سال سويد بن عبد الرحمن سعدى را به عاملى حلوان و ماسبذان فرستاده بود و چون خبر يافت كه مطرف بن مغيره سوى سرزمين وى مىآيد بدانست كه اگر در كار وى ملايمت كند حجاج اين را از او نمىپذيرد .
گويد : سويد مردم ولايت و كردان را براى مقابله فراهم آورد ، كردان تپهء حلوان را گرفتند ، سويد به طرف وى رفت و خوش داشت كه از نبرد وى بر كنار ماند و از زحمت حجاج مصون ماند و برون شدنش براى رفع بهانه بود .
عبد الله بن علقمه خثعمى گويد : وقتى حجاج بن جاريهء خثعمى شنيد
كه مطرف از مداين سوى جبل حركت كرده با نزديك سى كس از قوم خويش و ديگران از دنبال وى روان شد .
گويد : من نيز جزو آنها بودم ، در حلوان به دو رسيديم و جزو كسانى بوديم كه در نبرد وى با سويد بن عبد الرحمن حضور داشتيم .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3629
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٦٢٩