و بگو اگر به جنگ پرداختند ، امير جماعت زايدة بن قدامه است . » گويد : ابن غرق پيش آنها رفت و قضيه را با آنها گفت و بازگشت .
عبد الرحمن بن جندب گويد : وقتى شبيب به نزد ما رسيد هفت امير داشتيم كه زايدة بن قدامه امير جمع بود ، هر يك از اميران ياران خويش را جداگانه آرايش داده بودند : زياد بن عمرو عتكى بر پهلوى راست ما بود بشر بن غالب اسدى بر پهلوى چپ ما بود ، هر يك از اميران با ياران خويش ايستاده بودند .
شبيب بيامد تا بر تپه اى بايستاد و از بالا به مردم نگريست ، وى بر اسبى تيره رنگ و پيشانى سپيد بود ، آرايش سپاه را بديد ، آنگاه سوى ياران خويش بازگشت و با سه گروه سوار بيامد و چون به كسان نزديك شد يك گروه سوار كه سويد بن سليم همراه آن بود برفت و مقابل پهلوى راست ما بايستاد ، گروه سوارى كه مصاد برادر شبيب با آن بود برفت و مقابل پهلوى چپ ما بايستاد . شبيب با يك گروه سوار بيامد و مقابل قلب بايستاد .
گويد : زايدة بن قدامه روان شد و از پهلوى راست تا پهلوى چپ ميان مردم بگشت و آنها را ترغيب مىكرد و مىگفت :
« اى بندگان خدا شما گروه بيشتريد و پاكانيد و گروه اندك خبيثان مقابل شما آمدهاند ، خدايم به فدايتان كند ، در كار دو حمله يا سه حمله به آنها ثابت قدم باشيد آنگاه فيروزى رخ مىدهد و حايل و مانعى در مقابل آن نيست . مگر آنها را نمىبينيد ، به خدا دويست كس نيستند به مقدار خورندگان يك سرند ، اينان دزدانند و از دين گشتگان ، آمدهاند خونهاى شما را بريزند و غنيمتتان را بگيرند ، نبايد آنها در كار گرفتن غنيمت ، از شما در كار محافظت آن نيرومندتر باشند كه آنها اندكند و شما بسيار ، آنها از جماعت بريدهاند و شما به جماعت پيوستهايد ، چشمها را فرو نهيد و با نيزه ها مقابل آنها رويد و حمله نكنيد تا دستورتان دهم . » آنگاه به جاى خويش باز آمد .
گويد : سويد بن سليم به زياد بن عمرو حمله برد كه صفشان عقب رفت اما زياد
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3568
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٥٦٨