هزيمت شده را آسيب بزند . با شتاب از پى آنها بيامد . سوره و كسان به مداين رسيدند و وارد آنجا شدند . شبيب بيامد تا به خانه هاى مداين رسيد ، به وقتى كه آنها وارد شهر شده بودند .
گويد : ابن عصيفير و مردم مداين برون شدند و كسان ، خوارج را با تير بزدند و از بالاى خانه ها سنگ به آنها انداختند .
گويد : شبيب با يارانش از مداين دور شد و از كلواذا گذشت كه تعداد بسيارى اسب از آن حجاج آنجا بود كه آن را بگرفت و برفت . سپس در سرزمين جوخى روان شد آنگاه راه تكريت گرفت .
گويد : در آن اثنا كه سپاه سوره در مداين بود ، ميان مردم شايع شد كه اينك شبيب نزديك رسيده و مىخواهد همان شب به مردم مداين شبيخون زند و همه سپاه از آنجا حركت كرد و سوى كوفه رفت .
عبد الله بن علقمهء خثعمى گويد : به خدا از مداين گريختند و گفتند امشب به ما شبيخون مىزنند در صورتى كه شب در تكريت بود .
گويد : وقتى باقيماندهء سپاه پيش حجاج رسيد جزل بن سعيد كندى را فرستاد .
فضيل بن خديج كندى گويد : چون باقيمانده سپاه پيش حجاج رسيد گفت :
« خدا سوره را رو سياه كند اردو و سپاه را تباه كرد و به شبيخون زدن خوارج رفت به خدا به زحمتش مىاندازم » گويد : پس از آن سوره را به زندان كرد و بعد او را بخشيد .
فضيل بن خديج گويد : حجاج ، عثمان بن سعيد را كه ملقب به جزل بود پيش خواند و به دو گفت : « براى حركت سوى اين از دين گشتگان آماده شو و چون با آنها مقابل شدى مانند مردم سبكسر شتاب مكن و مانند مردم سست و ترسو عقب مكش ، اى برادر بنى عمرى در پناه خدا باشى ، فهميدى »
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3549
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٥٤٩