گفتند .
گويد : مهلب در حدود يك سال در شاپور ببود و با خوارج نبرد مىكرد .
در همين سال صالح بن مسرح يكى از بنى امرؤ القيس كه عقيدهء خوارج صفريه داشت به جنبش آمد . گويند وى نخستين كس از صفريه بود كه قيام كرد .
سخن از جنبش صالح براى قيام و اعمال وى به سال هفتاد و پنجم
گويند كه صالح بن مسرح يكى از بنى امرؤ القيس به سال هفتاد و پنجم حج كرد شبيب بن يزيد و سويد و بطين و امثال آنها با وى بودند در همين سال عبد الملك بن مروان نيز به حج آمده بود ، شبيب خواست او را به غافلگيرى بكشد اما چيزى از خبر آنها به عبد الملك رسيد و چون از حج بازگشت به حجاج نوشت كه از پى آنها باشد . و چنان بود كه صالح به كوفه مىآمد و كم و بيش يك ماه مىماند و ياران خويش را مىديد كه با آنها وعده نهد و چون حجاج از پى وى برآمد ديگر كوفه جاى وى نبود و از آنجا دورى گرفت .
آنگاه سال هفتاد و ششم در آمد .
سخن از حوادث سال هفتاد و ششم
اكنون از قيام صالح بن مسرح و سبب قيام وى سخن مىكنيم .
سبب قيام وى چنان كه در روايت قبيصة بن عبد الرحمن خثعمى آمده چنان بود كه صالح بن مسرح تميمى مردى زاهد و فروتن بود ، چهرهء زرد داشت و اهل عبادت