« و يا پيش مهلب « اين دو كار نابه دلخواه است « كه براى خلاصى از آن بايد « بر اسبى نوسال نشينى « كه چون برف سپيد باشد « و چنان شد كه اگر خراسان پيش روى وى بود « آن را به جاى بازار مىديد « و يا نزديكتر . » آمدن حجاج به كوفه چنان كه گفتهاند در ماه رمضان همين سال بود . وى حكم - ابن ايوب ثقفى را به امارت سوى بصره فرستاد و به دو گفت : « با خالد بن عبد الله سختى كند و چون خبر به خالد رسيد پيش از آنكه حكم به بصره آيد از آنجا برون شد و در جلحا فرود آمد مردم بصره از او بدرقه كردند و پيش از آنكه از نمازگاه خود برود يك هزار هزار ميان آنها تقسيم كرد .
در اين سال چنان كه در روايت ابو معشر آمده عبد الملك بن مروان سالار حج بود .
در همين سال يحيى بن حكم پيش عبد الملك بن مروان رفت و ابان بن عثمان را بر كار مدينه جانشين خويش كرد . عبد الملك به يحيى بن حكم گفت بر كار مدينه چنان كه بوده بود ، بماند . عامل كوفه و بصره حجاج بود .
قضاى كوفه با شريح بود و قضاى بصره با زرارة بن اوفى .
در اين سال حجاج از كوفه به بصره رفت و ابو يعفور ، عروة بن مغيرة بن شعبه ، را در كوفه جانشين خود كرد كه همچنان ببود تا حجاج از پس حادثهء رستقباد . به كوفه باز آمد .
در همين سال در بصره بر حجاج بشوريدند .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3524
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٥٢٤