خاندان زبير ، از تصادم شمشيرها بيم مداريد كه من در هر جنگى بودهام زخمدار از ميان كشتگان برخاستهام و علاج زخمها از زخم خوردن رنج آورتر نبوده ، شمشيرهاى خود را چنان محافظت كنيد كه چهرهء خويش را محافظت مىكنيد ، كس را نديدهام كه شمشير خود را شكسته باشد اما جان خويش را محفوظ داشته باشد ، كسى كه سلاح خويش را از دست بدهد ، همانند زن بىدفاع است ، از برق شمشيرها چشم بداريد ، هر كدامتان به مقابل خويش پردازد . به پرسش از من مشغول مشويد و مگوييد : « عبد الله بن زبير كجاست ؟ » هر كه از من مىپرسد من در گروه نخستينم . و شعرى به اين مضمون خواند :
« من كسى نيستم كه زندگى را « به ناسزايى بخرم « يا از بيم مرگ « بر نردبانى بالا روم . »
آنگاه گفت : « به بركت خداى حمله كنيد ، خود او به حريفان حمله برد و آنها را تا حجون عقب راند ، آجرى به طرف او انداختند كه به صورتش خورد و بلرزيد ، صورتش خونين شد و چون گرماى خون را كه بر چهره و ريش وى روان بود احساس كرد شعرى خواند به اين مضمون :
« ما از پشت زخم نمىخوريم « ولى خون بر قدمهاى ما مىريزد » و بر سر او ريختند .
گويد : يك كنيز ديوانه داشتيم كه بانگ زد : « واى امير مؤمنانم » گويد : وى را ديده بود كه افتاده بود و به كسان نشانش داده بود كه او را كشته بودند . جامهء حرير به تن داشت . خبر به حجاج رسيد كه سجده كرد و برفت و
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3507
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٥٠٧