) و شرمگين شد و كرسى را به حوشب برسمى داد و متصدى كرسى بود تا مختار به هلاكت رسيد .
گويد : يكى از عموهاى اعشى به نام ابو امامه به انجمن ياران خويش مىآمد و مىگفت : « امروز وحيى براى ما ساختهاند كه مردم همانند آن نشنيدهاند و خبر همهء اتفاقات آينده در آن هست . » موسى بن عامر گويد : اين ، كار عبد الله بن نوف بود ، مىگفت : « مختار به من دستور داده » ولى مختار از آن بيزارى مىكرد .
پس از آن سال شصت هفتم در آمد .
سخن از حوادث سال شصت و هفتم
از جمله حوادث اين سال كشته شدن عبيد الله بن زياد بود و كسانى از مردم شام كه با وى بودند .
سخن از كيفيت قتل عبيد الله بن زياد
ابو سعيد صيقل گويد : با ابراهيم بن اشتر برفتيم ، آهنگ عبيد الله بن زياد داشتيم و كسانى از مردم شام كه با وى بودند ، با شتاب برفتيم و راه كج نكرديم كه مىخواستيم پيش از آنكه وارد سرزمين عراق شود با وى تلاقى كنيم .
گويد : خيلى پيش از او به مرزهاى سرزمين عراق رسيديم و در سرزمين موصل پيش رفتيم و با شتاب سوى وى رفتيم و در خازر بر كنار دهكده اى به نام باربيثا تلاقى كرديم كه از آنجا تا شهر موصل پنج فرسخ بود .
گويد : ابن اشتر طفيل بن لقيط را كه از تيره و هبيل نخع بود بر مقدمهء سپاه