« سببهاى هلاك بسيار است « اما سبب هلاك پير لوى شد كشته شدن بود « اى عمرو آرام باش كه از همه مردان ديگر « تو عمو و يار وى بوده اى « نجات يافتى اما مرادى شمشير خويش را « از خون پسر پير ابطح تر كرد
« ديگرى همانند وى را با شمشير زد « و اين براى ما ضربتى سخت بود .
« اما تو هر روز و شب در قصر خويش « با زنان سپيد آهو وش مغازله مىكنى » گويد : « و چون خبر كشته شدن على رضى الله عنه به عايشه رسيد شعرى بدين مضمون خواند :
« عصاى خويش را بينداخت و به مقصد رسيد « چنان كه مسافر به هنگام بازگشت آرام مىگيرد » آنگاه پرسيد : « كى او را كشته ؟ » گفتند : « يكى از قبيلهء مراد » و او شعرى به اين مضمون خواند :
« اگر دور افتاده بود خبر مرگ او را « نوجوانى داد كه خاك در دهانش نبود . » زينب دختر ابو سلمه به دو گفت : « دربارهء على چنين مىگويى ؟ » گفت : « من به فراموشى دچارم ، وقتى چيزى را فراموش كردم به يادم آريد . » گويد : كسى كه خبر در گذشت على را آورده بود سفيان بن عبد شمس زهرى بود .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 2691
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢٦٩١