سوگند داد كه بروند و برفتند .
آنگاه على عليه السلام پيش عثمان آمد ، طلحه نيز بيامد ، زبير نيز بيامد كه چون از منبر افتاده بود حال او را پرسيدند و از وضع شكوه كردند سپس به خانه هاى خويش رفتند .
ابن عمرو گويد : از حسن پرسيدم : « آيا هنگام محاصرهء عثمان حضور داشتى ؟ » گفت : « آرى ، من نوجوان بودم و با همگنانم در مسجد بوديم و چون سر و صدا بسيار ميشد زانو مىزدم يا بر مىخاستم ، آن جماعت بيامدند و در مسجد و اطراف آن جاى گرفتند . جمعى از اهل مدينه بر آنها فراهم شدند و كارشان را تقبيح مىكردند آنها نيز مردم مدينه را تهديد مىكردند در اين اثنا كه اطراف در سر و صدا مىكردند عثمان نمودار شد ، گويى آتشى بود كه خاموش شد . عثمان به منبر رفت و حمد خدا گفت و ثناى او كرد يكى برجست و ديگرى او را بنشانيد ، ديگرى برخاست و يكى ديگر او را بنشانيد . به عثمان ريگ پرانيدند تا از منبر افتاد و او را برداشتند و به خانه بردند . بيست روز امامت نماز مىكرد آنگاه مانع نماز كردن وى شدند . »
ابو عثمان گويد : از آن پس كه جماعت در مسجد جاى گرفتند ، عثمان سى روز امامت نماز كرد ، آنگاه مانع نماز كردن وى شدند و غافقى سالارشان كه مصريان و كوفيان و بصريان مطيع وى بودند پيشواى نماز شد . مردم مدينه پراكنده شدند و در خانه هاى خويش بماندند و كس بيرون نمىشد و جايى نمىنشست جز آنكه شمشير بهمراه داشت كه از مزاحمت جماعت محفوظ ماند . محاصره چهل روز بود كه در اثناى آن قتل نيز بود و هر كه به آنها اعتراض ميكرد سلاح در او مينهادند . پيش از آن به مدت سى روز دست ميداشته بودند .
دربارهء مناظرهء قوم با عثمان و سبب محاصره وى روايت ديگر هست كه ابو نضره
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 2233
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢٢٣٣