گويد : ناجى در ناحيه اى از اهواز مقر گرفت و بسيارى از مردم كافر آنجا كه مىخواستند خراج را بشكنند با بسيارى از دزدان و گروهى از عربان كه عقيده خوارج داشتند بر وى فراهم آمدند .
شعبى گويد : وقتى على عليه السلام نهروانيان را بكشت بسيار كسان با وى مخالف شدند و ولايت آشفته شد و بنى ناجيه به مخالفت وى برخاستند . ابن حضرمى به بصره آمد ، مردم اهواز بشوريدند و خراجپردازان طمع آوردند كه خراج را بشكنند . پس از آن سهل بن حنيف عامل على را از فارس بيرون كردند . ابن عباس به على گفت : « كار فارس را به وسيلهء زياد سامان مىدهيم . » على دستور داد كه زياد را آنجا فرستد . ابن عباس به بصره رفت و زياد را با جمعى بسيار به فارس فرستاد كه مردم فارس را سركوب كرد و خراج دادند .
عبد الله بن فقيم ازدى گويد : من و برادرم ، كعب ، در سپاه با معقل بن قيس بوديم و چون مىخواست حركت كند پيش على رفت كه با وى وداع كرد و گفت : « اى معقل ، چندان كه توانى از خدا بترس كه خدا به مؤمنان چنين سفارش كرده است ، به مسلمانان تعدى مكن ، به ذميان ستم مكن ، گردنفرازى مكن كه خدا گردنفرازان را دوست ندارد . » معقل گفت : « يارى از خدا بايد جست » گفت : « نكو ياوريست » گويد : معقل روان شد ، ما نيز با وى روان شديم تا به اهواز رسيديم و آنجا در انتظار مردم بصره بمانديم كه تأخير كرده بودند .
گويد : معقل ميان ما به سخن ايستاد و گفت : « اى مردم ! ما در انتظار مردم بصرهايم كه تأخير كردهاند . به حمد خداى جمع ما كم نيست و از كس باك نداريم سوى اين دشمنان كم و زبون حركت كنيم كه اميدوارم خدا ظفرتان دهد و آنها را هلاك كند . »
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 2657
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢٦٥٧