تو شوند . » اعين برفت و پيش زياد منزل گرفت . آنگاه پيش قوم خويش رفت و گروهى فراهم آورد و سوى ابن حضرمى رفت و آنها را دعوت كرد كه ناسزا گفتند و به مقابلهء وى برخاستند كه از آنجا برفت و كسانى به محل وى رفتند و خونش بريختند .
گويد : وقتى اعين بن ضبيعه كشته شد زياد آهنگ جنگ آنها كرد . تميميان كس پيش ازديان فرستادند كه ما متعرض پناهى شما و كسى از ياران وى نشدهايم ، از تعرض به پناهى ما و جنگمان چه منظور داريد ؟ .
گويد : ازديان جنگ را خوش نداشتند . گفتند : « اگر متعرض پناهى ما شدند دفاع مىكنيم و اگر از پناهى ما دست بداشتند از پناهيشان دست مىداريم » و آرام ماندند .
زياد به على نوشت : « اعين بن ضبيعه
آمد و از عشيرهء خويش كسانى را كه اطاعت وى مىكردند فراهم آورد و مصمم و يك دله سوى ابن حضرمى رفت و كسان را به اطاعت خواند و گفت : دست بدارند و از اختلاف باز آيند . بيشتر جماعت با آنها از در وفاق در آمدند و اين مايهء ترس مخالفان شد و بسيار كسان كه به نصرتشان اميد داشتند از آنها جدايى گرفتند ، زود و خوردى نيز در ميانه رفت ، آنگاه اعين پيش كسان خويش باز گشت ، اما به منزل او رفتند و به غافلگيرى خونش را ريختند . خدا اعين را رحمت كناد ، من مىخواستم به جنگ قوم برخيزم اما جمعى كه به كمك آنها بجنگم فراهم نيامد ، فرستادگان ، ميان دو قبيله رفتند و آمدند و دست از همديگر بداشتند . » گويد : وقتى على نامهء زياد را بخواند جارية بن قدامهء سعدى را پيش خواند و با پنجاه كس از بنى تميم روانه كرد ، شريك بن اعور را نيز با وى همراه كرد ، به قولى ، جاريه را با پانصد كس فرستاد و به زياد نامه نوشت و اعمال وى را تأييد كرد و دستور داد با جاريه كمك كند و مشورت دهد .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 2644
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢٦٤٤