« و اگر روزى جنگ با او سخت گيرد « او نيز با جنگ سخت گيرد » شعر از حاتم طى است .
اشتر به طرف شاميان حمله برد ، معاويه با قوم عك و اشعريان به مقابلهء وى آمد . اشتر به قوم مذحج گفت : « شما به عك پردازيد » و به جمع همدانيان پيوست و به قوم كنده گفت : « شما به اشعريان پردازيد » و سوى قوم خويش رفت و گفت :
« اينان اشعريانند به آنها حمله بريد » آنها با سواران در مىآويختند و رجزى به اين مضمون مىخواندند :
« واى بر مادر مذحجى از مردم عك « اين مادر مذحجى است كه همى گريد » تا شامگاه با آنها بجنگيدند ، اشتر همراه با مردم همدان و جمعى از قبايل ديگر با آنها همى جنگيد و پسشان راند تا به نزد پنج صف اطراف معاويه رسانيد كه با عمامه بهم بسته بودند و بر آن صفها حمله برد و چهار صف را از پاى در آورد و چون به صف پنجم رسيدند معاويه اسبى خواست و بر نشست مىگفته بود : « قصد داشتم فرار كنم اما شعر ابن اطنابه انصارى را به ياد آوردم - ابن اطنابه از شاعران جاهليت بود و اطنابه مادرش زنى از طايفه بلقين بود - كه گويد :
« عفتم و شرم خاطرم « و آمادگيم بر ضد دلير سخت كوش « و مالم كه برهايى از ناروايى داده مىشد « و ستايشها كه به قيمت خوب مىخريدم « و اين سخن كه وقتى جانم دچار هيجان مىشد « مىگفتم : اى جان بجاى بمان
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 2538
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢٥٣٨