« تنها گناهش اين بود كه پيرو على نبود « و هر كه پيرو حق نباشد پشيمان شود . » صعب بن عطيه گويد : قعقاع بن عمرو به اشتر گفت : « مىخواهى برگردى ؟ » مىخواست وى را تحريك كند اما اشتر جوابى نداد .
قعقاع گفت : « اى اشتر ما جنگ با همديگر را بهتر از تو مىدانيم آنگاه حمله برد . مهار شتر بدست زفر بن حارث بود و آخرين كس بود كه مهار گرفت كه همه پيران بنى عامر پيش روى شتر كشته شده بودند كه ربيعه جد اسحاق بن مسلم از آن جمله بود .
زفر رجزى به اين مضمون مىخواند :
« اى مادر ، اى زندگانى « بيم مكن كه همه فرزندانت شجاعند و دلير « نه دستخوش وهمند و نه ترسو »
قعقاع نيز رجزى به اين مضمون مىخواند :
« وقتى به آب تيره در آييم « آن را صاف كنيم « و كسى به آبگاه ممنوع ما « در آمدن نتواند » و اين را از شاعر ديگر به تمثيل مىگفت .
محمد گويد : آخرين كسى كه پيش روى شتر جنگيد زفر بن حارث بود كه قعقاع به دو حمله برد . همهء عامريان سالخورده بدور شتر جان دادند و سوى مرگ شتابان بودند . قعقاع گفت : « اى بجير پسر دلجه به قوم خويش بانگ بزن تا پيش از آنكه همگى كشته شوند و مادر مؤمنان نيز كشته شود شتر را پى كنند . » بجير گفت : « اى ضبيان ، اى عمرو پسر دلجه ، مرا سوى خويش بخوان و چون
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 2457
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢٤٥٧