كوفه را بيشتر دوست دارم كه سران عرب جزو آنها هستند » و به آنها نوشت كه من شما را از شهرها برگزيدم و اينك در را هم .
عبد الرحمن بن ابى ليلى گويد : على به مردم كوفه نوشت :
« بسم الله الرحمن الرحيم ، اما بعد ، من شما را برگزيدم و پيش شما « اقامت مىگيرم كه مىدانم خدا عز و جل و پيمبر او را دوست داريد ، هر كه « پيش من آيد و ياريم كند دعوت حق را پذيرفته و تكليف خويش را انجام « داده است » طلحة بن اعلم گويد : على ، محمد بن ابى بكر و محمد بن عون را سوى كوفه فرستاد .
مردم براى مشورت دربارهء حركت پيش ابو موسى آمدند .
ابو موسى گفت : « راه آخرت اينست كه بمانيد و راه دنيا اينست كه حركت كنيد ، خودتان دانيد . » گويد : گفتهء ابو موسى به دو محمد رسيد و از او دورى گرفتند و سخنان درشت گفتند . ابو موسى گفت : « به خدا بيعت عثمان به گردن من و يار شماست ، اگر بخواهيم جنگ كنيم ، جنگ نمىكنيم تا همهء قاتلان عثمان هر كجا باشند كشته شوند . »
گويد : على در آخر ماه ربيع الاول سال سى و ششم از مدينه برون شد و خواهر على بن عدى كه از تيرهء عبد شمس بود شعرى به اين مضمون گفت :
« خدايا شتر على را پى كن « و حمل او را براى شتر مبارك مكن « بدانيد كه على بن عدى همراه وى نيست » شعبى گويد : وقتى على در ربذه فرود آمد ، جماعتى از مردم طى پيش على آمدند ، به دو گفتند : « اينك جماعتى از مردم طى آمدهاند كه بعضىشان مىخواهند با تو حركت كنند و بعضى ديگر مىخواهند به تو سلام گويند »
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 2393
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢٣٩٣