« داشتند كه بسوى من راهبرشان شود اما گروهى را بر در خانهء من يافتند كه « عمير بن مرثد و مرثد بن قيس و يزيد بن عبد الله بن مرثد از آن جمله بودند با تنى « چند از قيسيان و تنى چند از طايفهء رباب و ازد . آسياى جنگ بر آنها بگشت « و مسلمانان دورشان را گرفتند و خونشان را بريختند و خدا عز و جل مردم « بصره را با طلحه و زبير همدل و متفق كرد ، اگر كسانى را به انتقام كشتهايم « معذور بودهايم و اين حادثه پنج روز مانده از ربيع الاخر سال سى و شش « بود . » عبد الله بن كعب ، نوشت در ماه جمادى .
عامر بن حفص گويد : يكى از مردم حدان بنام ضخيم گردن حكيم بن حبله را بزد كه سرش بگشت كه به پوستش آويخته بود و صورتش به طرف پشت بود .
مثنى حدانى گويد : كسى كه حكيم را كشت يزيد بن اسحم حدانى بود ، حكيم را ميان يزيد بن اسحم و كعب بن اسحم يافت كه هر دو كشته شده بودند .
ابو المليح گويد : وقتى حكيم بن جبله كشته شد خواستند عثمان بن حنيف را بكشند ، گفت : « هر جور مىخواهيد اما سهل بن حنيف ، ولايتدار مدينه است ، اگر مرا بكشيد انتقام مىگيرد و او را رها كردند . در كار نماز اختلاف كردند ، عايشه رضى - الله عنها به عبد الله بن زبير گفت كه با كسان نماز كند . زبير مىخواست مقررى مردم را بدهد و آنچه را كه در بيت المال بود تقسيم كند عبد الله پسرش گفت : « اگر مردم مقررى بگيرند پراكنده مىشوند . » دربارهء عبد الرحمان بن ابى بكر توافق كردند و او را بر بيت - المال گماشتند .
جارود بن ابى سبره گويد : « شبى كه عثمان بن حنيف را گرفتند در عرصهء مدينة - الرزق غذايى بود كه مردم مىخوردند . عبد الله خواست آن را به ياران خويش دهد حكيم بن جبله از رفتارى كه با عثمان بن حنيف كرده بودند خبر يافت و گفت : « اگر او را يارى ندهم خدا ترس نيستم »
و با جماعتى از عبد القيس و بكر بن وائل كه قيسيان
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 2389
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢٣٨٩