پراكندگان قبايل كه همراه عثمان بن حنيف به غزاى عثمان رفته بودند و در محاصرهء وى شركت داشته بودند و دانستند كه در بصره جاى ندارند بر او فراهم آمدند كه آنها را سوى زابوقه بنزديك دار الرزق برد .
عايشه گفت : « هيچكس را نكشيد مگر آنكه با شما جنگ كند بانك زنيد كه هر كس از قاتلان عثمان نباشد دست از ما بدارد كه ما جز با قاتلان عثمان كار نداريم و به هيچكس نمىتازيم » گويد : اما حكيم جنگ آغاز كرد و به بانك اعتنا نكرد .
طلحه و زبير گفتند : « حمد خداى كه خونىهاى ما را از مردم بصره فراهم آورد . خدايا هيچكدامشان را باقى مگذار و از آنها قصاص بگير و همه را بكش » آنگاه به جنگ آنها رفتند كه سخت بجنگيدند ،
چهار سر بودند : حكيم مقابل طلحه بود ، ذريح مقابل زبير بود ، ابن محرش مقابل عبد الرحمان بن عتاب بود و حرقوص بن زهير مقابل عبد الرحمان بن حارث .
طلحه به حكيم تاخت كه سيصد مرد داشت ، وى شمشير مىزد و رجزى مىخواند به اين مضمون :
« با شمشير مىزنمشان « همانند مردى عبوس « كه از زندگى مأيوس است « و بهشت مىجويد » يكى پاى او را بزد و قطع كرد و او خود را كشيد و پا را برگرفت و سوى حريف افكند كه به دو خورد و از پاى در آمد و پيش رفت و او را بكشت و بر پيكرش تكيه كرد و شعرى به اين مضمون خواند :
« اى ران ! بيم مدار « كه بازويم بجاست
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 2384
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢٣٨٤