آرد براى او الك كردند همو بود رضى الله عنه .
طلحه گويد : عثمان خبر يافت كه ابن ذى الحبكه به نيرنگ اشتغال دارد ، كس پيش وليد بن عقبه فرستاد كه در اين باب از او پرسش كند و گفت : « اگر اقرار كرد عذابش كن . » گويد : پس وليد او را بخواست و پرسش كرد كه گفت : « سرگرمى است و كارى كه شگفتى آرد .
گويد : پس وليد تنبيهش كرد و كار وى را به مردم خبر داد و نامهء عثمان را بر آنها فرو خواند كه دربارهء شما به جد عمل مىكنند ، جدى باشيد و به هزلگران مگراييد .
مردم با نيرنگباز مخالف شدند و از اينكه عثمان از اين گونه اخبار مطلع مىشود شگفتى كردند .
نيرنگباز خشمگين شد و با تنى چند بشوريد كه همه را كتك زدند و دربارهء او به عثمان نامه نوشتند و چون كسانى را به شام تبعيد مىكرد كعب بن ذى الحبكه را با مالك بن عبدا لله كه روش وى داشت به دنباوند تبعيد كرد كه آنجا سرزمين جادو بود و ابن ذى الحبكه خطاب به عثمان شعرى بدين مضمون گفت :
« اگر مرا براندى « گناهى كه پنداشتى نداشتم « اى پسر اروى اميد بازگشت دارم .
« و باز گشت من در اين روزگار آسان نيست « غربت من در ولايات و جفا و ناسزا « در راه خدا چندان نيست « و چه دعاهاى طولانى كه « روزان و شبان در دنباوند به تو مىكنم .
و چون سعد امارت كوفه يافت ، وى را پس آورد و نيكى كرد و سامان داد ، اما
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 2296
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢٢٩٦