و نه ضربت به سينهء وى زد و گفته بود سه ضربت به خاطر خدا زدم و شش ضربت به سبب كينه اى كه از او به دل داشتم . » موسى بن طلحه گويد : به روز حادثهء خانه ، عروة بن شييم را ديدم كه با شمشير به گردن مروان زد و يكى از دو پى گردن را ببريد و همه عمر گردن مروان كج بود .
عثمان بن محمد اخنسى گويد : محاصرهء عثمان پيش از آمدن مردم مصر آغاز شده بود ، مردم مصر روز جمعه آمدند و جمعهء ديگر او را كشتند .
يزيد بن حبيب گويد : كسى كه عثمان را كشت بهران اصبحى بود كه قاتل عبد الله بن بسره نيز بود . بهران از طايفهء بنى عبد الدار بود .
ابو عون وابستهء مسور بن مخرمه گويد : مصريان از كشتن عثمان و جنگيدن دست بداشته بودند . تا كمك عراق از بصره و كوفه و كمك شام روان شد و چون بيامدند كسان به مخالفان دل دادند و خبر آمد كه فرستادگان از عراق و از مصر از پيش عبد الله بن سعد حركت كردهاند . عبد الله بن سعد پيش از آن به مصر نبود و به فرار سوى شام رفته بود . مخالفان گفتند پيش از آنكه كمك برسد او را از ميان برداريم .
يوسف بن عبد الله بن سلام گويد : عثمان از بالا بر مخالفان نمودار شد . وى در محاصره بود كه خانه را از هر طرف در ميان گرفته بودند . گفت : « شما را به خدا عز و جل مىدانيد كه هنگام در گذشت امير مؤمنان عمر بن خطاب از خدا عز و جل خواستيد كه براى شما برگزيند و شما را بر بهترين كستان همسخن كند ، به خدا چه گمان مىبريد ؟ آيا مىگوييد كه دعاى شما را اجابت نكرد و به نزد خدا سبحانه حقير بوديد ؟ در صورتى كه آن وقت از همه مخلوق ، شما بر حق بوديد و كارتان به پراكندگى نكشيده بود . مىگوييد دين خدا به نزد وى حقير بود و اهميت نمىداد كار آن را به كه سپارد ؟ در صورتى كه آن روز اين دين وسيلهء پرستش خدا بود و مردمش پراكنده نشده بودند ، اگر چنين
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 2288
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢٢٨٨