گوش فرا داشته بودند به بينند سرانجام آن چه مىشود تا آنجا كه يكى كارى در پيش داشت و مىگفت : « صبر كنيم ببينيم كار قادسيه چه مىشود ؟ » و چون جنگ قادسيه رخ داد جنيان برفتند و خبر را با كسانى از آدميان بگفتند و خبر به همه جا رسيد .
گويد : شبانگاه زنى كه ندانستند كيست بر كوهى در صنعا شعرى دربارهء جنگ قادسيه خواند و جنگاوران را ستود . مردم يمامه نيز شنيدند كه يك رهگذر اشعارى دربارهء جنگ قادسيه زمزمه مىكرد
و در همهء ديار عرب اشعارى در اين باره به گوش مىرسيد .
طلحه گويد : سعد خبر فتح و شمار كشتگان پارسى و مقتولان مسلمان را با ذكر نام معاريف نوشت و همراه سعد بن عميله فزارى براى عمر فرستاد .
اين سخن در روايت ابن رفيل بن ميسور نيز هست ، نامهء سعد چنين بود :
« اما بعد از پس جنگى دراز و اضطرابى سخت خدا ما را » « بر پارسيان فيروزى داد و روشهايى را كه اسلافشان داشته بودند از آنها » « بگرفت . با جمعى به تلاقى مسلمانان آمده بودند كه كس به شكوه آن » « نديده بود ، اما سودشان نداد و خدا شكوه آنها را بگرفت و به مسلمانان » « داد و مسلمانان پارسيان را بر رودها و دل بيشه ها و دره ها تعقيب كردند . از » « مسلمانان سعد بن عبيد قارى و فلان و فلان ، و كسانى كه نمىدانيم و خدا بهتر » « داند ، كشته شدند كه هنگام شب قرآن همى خواندند و سران قوم بودند » « و شيران همانندشان نبود و آنها كه رفتهاند بر آنها كه ماندهاند جز به » « شهادت برترى ندارند كه شهادت بر اينان مقرر نشده بود . » مجالد بن سعيد گويد : وقتى عمر از آمدن رستم به قادسيه خبر يافت از صبحدم تا نيمروز از كاروانيان دربارهء مردم قادسيه خبر مىجست آنگاه به خانهء خويش مىرفت .
گويد : و چون بشارت آور را بديد گفت : « از كجا ؟ » و او بگفت
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 1758
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٧٥٨