گور كردند و مرو ، خدا دشمن نام گرفت .
گويد : و چنان بود كه يزدگرد در مرو با زنى در آميخته بود كه براى وى پسرى آورد كه يك طرف تنه اش ناقص بود و اين پس از كشته شدن يزدگرد بود و او را مخدج نام دادند كه بمعنى ناقص پهلوست و در خراسان فرزندانى آورد . وقتى قتيبه سغد يا جاى ديگر را گشود دو دختر بدست آورد كه به دو گفتند از فرزندان مخدجند و آنها يا يكيشان را پيش حجاج بن يوسف فرستاد كه او را پيش وليد فرستاد و براى وليد ، يزيد بن وليد را آورد كه ناقص بود .
خرداذبه رازى گويد : يزدگرد بخراسان آمد ، خرزاد مهر برادر رستم با وى بود و به ماهويه مرزبان مرو گفت : « شاه را به تو مىسپارم » . آنگاه سوى عراق رفت .
يزدگرد در مرو بماند و خواست ماهويه را عزل كند و او به تركان نامه نوشت و فرار يزدگرد و آمدن وى را خبر داد و با آنها پيمان كرد كه بر ضد وى همدستى كنند و راهشان را باز گذاشت .
گويد : تركان سوى مرو آمدند و يزدگرد با ياران خويش به مقابلهء آنها رفت و جنگ كرد ، ماهويه و چابكسواران مرو نيز با وى بودند . يزدگرد بسيار كس از تركان بكشت ، ماهويه بيم كرد كه تركان هزيمت شوند و با چابكسواران مرو به آنها پيوست كه سپاه يزدگرد هزيمت شد و كشتارشان كردند هنگام شب اسب يزدگرد را پى كردند و پياده فرار كرد و بر لب شط مرغاب به خانه اى رسيد كه آسيايى در آن بود و دو شب در آنجا بماند . ماهويه در جستجوى وى بود اما به او دست نيافت .
گويد صبحگاه روز دوم صاحب آسيا به خانهء خويش آمد و چون وضع يزدگرد را بديد گفت : « تو كيستى انسانى يا جن ؟ » گفت : « انسانم ، خوردنى دارى ؟ » گفت : « آرى » و براى او خوردنى آورد .
آنگاه يزدگرد گفت : « من زمزمه گوم ، چيزى بيار كه با آن زمزمه كنم »
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 2146
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢١٤٦