شدند . وقت پسين رسيده بود و مؤذن صهيب اذان گفته بود و مردم ميان اذان و اقامه فراهم آمده بودند كه عثمان بيامد و با مردم نماز كرد و يكصد به مقررى افزود و كسان به ولايات فرستاد و نخستين كس بود كه چنين كرد .
هشام بن محمد گويد : عمر سه روز مانده از ذى حجه سال بيست و سوم درگذشت و خلافت وى ده سال و شش ماه و چهار روز بود .
سخن از نسب عمر
به گفتهء محمد بن اسحاق و هشام بن محمد و على بن محمد نسب عمر چنين بود :
عمر بن خطاب بن نفيل بن عبد العزى ابن رياح بن عبد الله بن قرط بن رزاح بن عبدى بن كعب ابن لوى . كنيهء وى ابو حفص بود . مادرش حنتمه دختر هاشم بن مغيرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم بود .
ابو جعفر گويد : او را فاروق مىگفتند ، ميان گذشتگان اختلاف است كه اين نام را كى به او داد . بعضى گفتهاند كه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم او را به اين نام ناميد .
ابو عمر و ذكوان گويد : به عايشه گفتم : « كى عمر را فاروق ناميد ؟ » گفت : « پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم » بعضىها گفتهاند نخستين كسانى كه عمر را به اين نام ناميدند اهل كتاب بودند ، ابن شهاب گويد : شنيدهايم كه اهل كتاب نخستين كسانى بودند كه عمر را فاروق گفتند ،
مسلمانان اين را از گفتار آنها نقل مىكردند و نشنيدهايم كه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم چنين چيزى گفته باشد