بود . سهم سوار از غنايم جلولا همانند سهم مداين بود .
گويد : آنچه در جلولا تقسيم شد سى هزار هزار بود و خمس ، شش هزار هزار بود .
سعيد گويد : سعد از خمسهاى جلولا به سخت كوشانى كه حضور داشتند و سخت كوشانى كه در مداين بودند چيز داد و طلا و نقره و آبگينه و جامه هاى خمس را با قضاعى بن عمرو دئلى فرستاد و اسيران را با ابو مفرز اسود فرستاد كه ببردند .
محمد بن عمرو گويد : خمسها را با قضاعى و ابو مفرز فرستاد و حساب را با زياد بن ابى سفيان فرستاد و او بود كه براى كسان مىنوشت و دفتر مىكرد و چون به نزد عمر رسيدند زياد با عمر دربارهء آنچه آورده بود سخن كرد و وصف آن بگفت .
عمر گفت : « مىتوانى در ميان كسان به پا خيزى و آنچه با من گفتى بگويى . » گفت : « به خدا روى زمين براى من كسى پر مهابتتر از تو نيست ، چگونه نتوانم با ديگران سخن كنم »
و با كسان دربارهء چيزها كه گرفته بودند و كارها كه كرده بودند و اينكه اجازه مىخواهند در ديار پارسيان پيش روند سخن كرد عمر گفت :
« به خدا اين سخنور تواناست » آنگاه شعرى خواند كه مضمون آن چنين بود :
« سپاه ما با اعمال خويش زبان ما را گشودند . » ابو سلمه گويد : وقتى خمسهاى جلولا را پيش عمر آوردند ، گفت : « به خدا زير سقفى نماند تا آن را تقسيم كنم » شبانگاه عبد الرحمن بن عوف و عبد الله بن ارقم ، آن را كه در صحن مسجد بود نگهبانى كردند و صبحگاهان عمرو كسان بيامدند ، عمر سرپوش را كه سفره هاى چرمين بود از روى آن بر كشيد و چون ياقوت و زمرد و جواهر را ديد گريه كرد .
عبد الرحمن گفت : « اى امير مؤمنان ! چرا گريه مىكنى ؟ به خدا اين مقام شكر
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 1833
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٨٣٣