براى ابو عبيد غذايى ساختند و پيش آوردند و چون آن را بديد گفت : « من كسى نيستم كه اين را بخورم و مسلمانان نخورند » گفتند : « بخور كه به همه ياران تو در محل اقامتشان ، غذايى چنين يا بهتر از اين دادهاند . » ابو عبيده بخورد و چون كسان بيامدند از غذايشان پرسيد و غذايى را كه برايشان برده بودند با وى بگفتند .
طلحه گويد : جاپان و نرسى از پوران كمك خواستند و او جالنوس را به كمكشان فرستاد و سپاه جاپان را به دو پيوست و گفت نخست سوى نرسى رود ، آنگاه به جنگ ابو عبيد شتابد . اما ابو عبيد پيشدستى كرد و از آن پيش كه نزديك رسد به مقابلهء وى رفت
و جالنوس در باقسياثا فرود آمد كه جزو باروسما بود و ابو عبيد با مسلمانان سوى او رفت ، جالنوس سپاه آراسته بود و در باقسياثا تلاقى شد كه مسلمانان هزيمتشان كردند و جالنوس بگريخت و ابو عبيد بران ديار تسلط يافت .
نضر گويد : دهقانان نگران ، براى سپاه خوردنى آوردند كه مىترسيدند و بر جان خود بيمناك بودند .
گويد : ابو عبيده گفت : « مگر نگفتم چيزى كه به همهء سپاه نرسد نمىخورم . » گفتند : « به همهء آنها در محلشان غذاى كافى و بهتر داده شده » و چون كسان پيش ابو عبيد آمدند از ضيافت مردم محل از آنها پرسيد كه به او خبر دادند . در آغاز كار كوتاهى كرده بودند كه نگران بودند و از عقوبت پارسيان بيم داشتند .
اما در روايت محمد هست كه ابو عبيد غذا را از آنها پذيرفت و بخورد و كسانى را كه با وى غذا مىخورده بودند دعوت كرد كه پيش وى آيند و غذا بخورند آنها از غذاى پارسيان خورده بودند و پنداشتند كه چيزى براى ابو عبيد نبردهاند و گمان بردند كه ابو -
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 1598
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٥٩٨