مشوش نشود و اعتقادتان به سستى نگرايد ، بدانيد كه معونت به اندازهء نيت است و پاداش به اندازهء خلوص ، روا نيست كه مسلمان با اعتماد به كمك خدا از هيچ حادثه اى بيم كند . » گفتند : « تو مردى هستى كه خدا نيكىها را به تو داده اينك تو راه » و با وى همدلى كردند و نيت صاف كردند و به خلوص گراييدند و مانند خالد به تحمل خطر راغب شدند و بگفت تا پنج روز براى سفر پر خطر آبگيرى كنند و سواران ، اسبان را سيراب كنند و هر كدام مقدار كافى شتران تنومند درشت كوهان بگيرند و مدتى تشنه نگهدارند و آنگاه به تدريج و پياپى آب به آن دهند . آنگاه گوشها ( ؟ ) و دهان شتران را بستند تا احشاى آن خالى شد و از قراقر به راه صحرا تا سوى كه بر جانب ديگر صحرا مجاور شام بود برفتند و چون يك روز راه پيمودند براى تعدادى اسبان ده شتر را شكم دريدند و مايع شكنبه آن را با شير آميختند و به اسبان دادند و كسان جرعه اى آب نوشيدند و بدينسان چهار روز راه پيمودند .
عبيد الله بن محفز گويد : محرز بن حريش محاربى به خالد گفت : « ابروى راست خويش را محاذى ستارهء صبح نگهدار و پيش برو به سوى مىرسى . » و از همه بلدهاى ديگر بهتر بود .
ابو جعفر طبرى گويد : وقتى خالد در سوى فرود آمد بيم داشت كه از گرماى خورشيد به زحمت افتد و به رافع بانگ زد كه چه دارى ؟ گفت :
« همه نكويى ، به آب رسيديد » و آنها را دل داد اما متحير بود و درد چشم داشت . آنگاه گفت : « اى مردم دو علامت را بجوييد كه همانند دو پستان است » گفتند : « اينك دو علامت » و رافع آنجا بايستاد و گفت : « از چپ و راست برويد و درختان خاردار را بجوييد . » جاى درختان را يافتند و گفتند : « جاى درخت هست اما درخت نمىبينيم . »
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 1551
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٥٥١