و هم عفيف ، منذر بن سويد بن منذر را بكشت .
صبحگاهان علاء غنايم را تقسيم كرد و به كسانى كه سخت كوشيده بودند كه عفيف بن منذر و قيس بن عاصم و ثمامة بن اثال از آن جمله بودند ، جامه هايى داد و ثمامه جامهء سياه منقشى را كه حطم بدان ميباليده بود با چند جامهء ديگر كه به كسان بخشيده شده بود بخريد .
بيشتر فراريان سوى دارين رفتند و با كشتى آنجا رسيدند و بعضى ديگر سوى ديار قوم خويش بازگشتند و علاء بن حضرمى به آن گروه از مردم بكر بن وايل كه بر اسلام مانده بودند در بارهء آنها نامه نوشت و كس پيش عتيبة بن نهاس و عامر بن عبد الاسود فرستاد كه در كار خويش پايمردى كنند و همه جا به تعقيب مرتدان باشند و به مسمع دستور داد آنها را يارى كند و كس پيش خصفهء تيمى و مثنى بن حارثه شيبانى فرستاد كه راه بر مرتدان ببستند كه بعضىشان بدين ، باز آمدند كه از آنها پذيرفته شد و مسلمان ماندند و بعضى ديگر امتناع ورزيدند و بر كفر اصرار كردند كه راهشان ندادند و به همانجا كه آمده بودند بازگشتند و با كشتى سوى دارين رفتند و خدا آنها را در دارين فراهم آورد .
علا همچنان در اردوگاه مشركان ببود تا نامهء كسانى از مردم بكر بن وائل كه با آنها مكاتبه كرده بود بيامد و بدانست كه در كار خدا به پا خاسته و از دين خدا حمايت كردهاند و چون خبرها مطابق دلخواه بود و اطمينان يافت كه از پشت سر آسيبى به مردم بحرين نمىرسد كسان را گفت تا سوى دارين روان شوند . و آنها را فراهم آورد و سخن كرد و گفت : « خدا عز و جل احزاب شيطانها و فراريان جنگ را به دريا فراهم آورده و در خشكى آيات خويش را به شما وانموده كه به دريا نيز از آن عبرت است آموزيد .
سوى دشمن رويد و دريا را به طرف آنها طى كنيد كه خدا فراهمشان آورده گفتند : « چنين مىكنيم و پس از حادثهء دهنا تا عمر داريم از اينان بيم نداريم . » علا روان شد و قوم نيز با وى روان شدند و چون به ساحل دريا رسيدند
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 1445
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٤٤٥