سزاوار كشتن و ميل كشيدن و دست و پا و اعضا بريدن بودند ، زندانى نفرموديم و بسيار ميشد كه موكلان زندان و ديگر وزيران ما مىگفتند كه مردم كشتنى را زودتر بايد كشت مبادا حيله آرند و قصد كشتن شاه كنند و ما كه به حفظ نفوس دلبسته بوديم و از خونريزى بيزار بوديم و شتاب نداشتيم ، كارشان را به خدا مىگذاشتيم و در زندانشان مىداشتيم و در كار عقوبتشان همين بس مىكرديم كه از خوردن گوشت و نوشيدن شراب و بوييدن گل بازشان داريم و از سنت سلف در مورد منع زندانيان از لذتجويى و تنعم تجاوز نكرديم و خوردنى و آشاميدنى و ديگر چيزها كه بايسته بود به اندازهء مناسب داديم و نگفتيم كه آنها را از زنانشان بدارند و از تولد منع كنند .
شنيدهام كه مىخواهى اين منافقان تبهكار كشتنى را از زندان در آرى و زندانها را ويران كنى اگر چنين كنى گناه خدا و بد خويش كرده اى و در دين خلل آورده اى و خلاف سنتها و دستورها رفته اى كه مردم كشتنى را در خور رحم و بخشش نداند .
و بدان كه دشمنان ملوك هرگز دوستدار ملوك نباشند ، و عاصيان شاهان فرمانبردار ايشان نشوند كه خردمندان گفتهاند : عقوبت مجرمان را مؤخر مداريد كه زيان عدالت باشد و خسارت ملك ، اگر از رها كردن اين تبهكاران منافق نافرمان كشتنى خوشدل شوى ، در تدبير امور ملك عواقب آن ببينى و اهل دين را خسارت زنى و بليه رسانى .
اينكه گفتى مال و كالا و جامه به ستم و خشونت از مملكت خويش اندوختيم نه از ديار دشمن به قهر و غلبه و پيكار ، پاسخ ما چنين است كه بهترين پاسخ سخنى كه از سر نادانى گفته آيد پاسخ نگفتن است ولى خاموش نمانيم كه پاسخ ندادن به همانند پذيرفتن است ، ما در آنچه كردهايم حجت قوى داريم و عدر ما واضح است و پاسخ ما چنين است :
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 775
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٧٧٥