را براى ابو مرده آورده بود و پس از ابو مرده پسرى به نام مسروق و دخترى به نام بسباسه براى ابرهه آورد .
و ابو مره از ابرهه بگريخت و وى همچنان در يمن ببود و عتوده غلامش تا مدتى با مردم يمن چنان مىكرد كه خواسته بود ، آنگاه يكى از مردم حمير و به قولى خثعم عتوده را بكشت .
ابرهه مردى عاقل و بزرگ و شريف بود و بدين نصارى پاى بند بود و چون از كشته شدن عتوده خبر يافت گفت : « اى مردم يمن اكنون مردم تيز كوش در شما پيدا شد كه از آنچه مردان را عار بايد داشت ، عار دارد . به خدا اگر وقتى گفتم هر چه مىخواهد بخواهد مىدانستم كه چنان خواهد خواست هرگز نمىگفتم . به خدا خونبهاى وى را از شما نگيرند و در كار كشتن وى از من بدى نبينيد .
گويد : و ابرهه قليس را به صنعا بساخت و كليسايى بود كه در آن روزگار در همهء زمين مانند نداشت . آنگاه به نجاشى پادشاه حبشه نوشت كه اى پادشاه كليسايى براى تو ساختهام كه پيش از تو مانند آن را براى پادشاهى نساختهاند و از پاى ننشينم تا حج گزاران عرب را به سوى آن بگردانم .
و چون عربان از نامه ابرهه به نجاشى سخن آوردند يكى از نسى گران تيرهء بنى فقيم از طايفهء بنى مالك خشم آورد و سوى قليس شد و در آن كثافت كرد و برون شد و به سرزمين خود پيوست و ابرهه خبر يافت و گفت : « كى اين كار كرد ؟ » گفتند : « يكى از دلبستگان خانهء مكه كه عربان بر آن زيارت مىبرند اين كار را كرده از آن رو كه شنيده مىخواهى حج گزاران عرب را سوى قليس بگردانى و خشمگين شده و آمده و چنين كرده يعنى قليس شايستهء زيارت نيست » .
و ابرهه خشمگين شد و سوگند ياد كرد كه سوى خانه و مكه رود آن را ويران كند .
و تنى چند از عربان پيش ابرهه آمده بودند و كرم او ميجستند كه محمد بن -
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 679
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٦٧٩