تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
و شمر به سمرقند گذشت و آنجا ببود تا شهر را بگشود و مردان بكشت و اسير و غنيمت گرفت و سوى چين رفت و در آنجا به حسان رسيد و بعضى اهل يمن پندارند كه آنها در چين بمردند و بعضى ديگر با مال و غنيمت سوى تبع باز گشتند . و از جمله حوادث ايام ملوك الطوائف حكايت جوانانى بود كه به غار پناه بردند . 632 )

سخن از اصحاب كهف

: اصحاب كهف جوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان داشتند چنان كه خداى عز و جل وصف ايشان را در قرآن مجيد آورده و به پيمبر خويش محمد صلى الله عليه و سلم فرموده : « * ( أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كانُوا من آياتِنا عَجَباً 18 : 9 ) * [ 1 ] . » يعنى : مگر پنداشته اى از جمله آيه هاى ما اهل غار و رقيم شگفتانگيز بوده‌اند . و رقيم مكتوبى بود كه قوم اصحاب كهف در لوحى نوشتند و خبر و حكايت آنها را باز نمودند و بر در غار پناهگاهشان آويختند يا بر كوهى كه سوى آن رفته بودند حك كردند يا بر لوحى نوشتند و در صندوقى نهادند و آن را پيش جوانان پناهندهء غار نهادند . جوانان غار ، چنان كه ابن عباس گفته هفت كس بودند و هشتميشان سگشان بود . از ابن عباس روايت كرده‌اند كه گفت خدا عز و جل فرموده : « و جز اندكى آنها را ندانند » و من از آن اندكم ، هفت كس بودند .
هامش
[ 1 ] - كهف : 9
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 547 | محمد بن جرير الطبري / ابوالقاسم پاينده