سنان پسر علوان پسر عبيد پسر عويج پسر عملاق پسر لاوذ پسر سام پسر نوح بود .
و بقولى فرعون مصر در آن روزگار برادر ضحاك بود كه
ضحاك وى را از طرف خويش حكومت مصر داده بود و شمه اى از قصهء فرعون مصر را با ابراهيم از پيش گفتهايم .
آنگاه به شام برگشتند و گويند كه ابراهيم به فلسطين مقر گرفت و برادرزادهء خود لوط را در اردن فرود آورد و خداى عز و جل لوط را به اهل سدوم فرستاد كه كافر خدا و اهل فحشاء بودند چنان كه خدا عز و جل از آنها خبر داد و فرمود : « * ( إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها من أَحَدٍ من الْعالَمِينَ . أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَتَأْتُونَ في نادِيكُمُ الْمُنْكَرَ 29 : 28 - 29 ) * [ 1 ] يعنى شما اين كار زشت مىكنيد كه هيچيك از جهانيان پيش از شما نكردهاند ، شما پيش مردان مىرويد و راهها را مىزنيد و در انجمنتان كارهاى ناروا مىكنيد » و راهزنى آنها چنان كه گفتهاند همان بود كه با هر كه به شهرشان وارد مىشد مرتكب فحشا مىشدند .
از ابن زيد دربارهء گفتار خداى كه فرمود : « و راه مىزنيد . » روايت كردهاند كه وقتى مسافرى بر آنها مىگذشت راه وى را مىزدند و با وى عمل زشت مىكردند و به قولى كار منكرى كه در انجمن خويش مىكردند اين بود كه هر كه را بر آنها مىگذشت مىزدند .
بعضى ديگر گفتهاند در محافل خويش باد در مىكردند و بعضى ديگر گفتهاند با همديگر عمل زشت مىكردند .
ذكر آن كس كه گويد مسافران را ميزدند
عكرمه به توضيح گفتار خداى كه فرمود : « در انجمن خود كار ناروا ميكنيد »
هامش
[ 1 ] 29 : 28 و 29