و چون نوح شكايت به خدا برد
و يارى خواست وحى آمد :
« * ( وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَوَحْيِنا وَلا تُخاطِبْنِي في الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ 11 : 37 ) * [ 1 ] يعنى كه كشتى ( منظور خويش ) را به وحى و مراقبت ما بساز و با من درباره كسانى كه ستم كردهاند گفتگو مكن كه آنها غرق شدنىاند . » و نوح به كار كشتى پرداخت و از قوم خويش منصرف شد و چوب مىبريد و آهن مىكوفت و تير و ديگر لوازم كشتى را فراهم مىكرد و قومش به دو مىگذشتند و او به كار سرگرم بود و او را مسخره كردند و به استهزاء گرفتند و او مىگفتند :
« * ( إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ . فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ من يَأْتِيه عَذابٌ يُخْزِيه وَيَحِلُّ عَلَيْه عَذابٌ مُقِيمٌ 11 : 38 - 39 ) * [ 2 ] » .
يعنى « اگر ما را مسخره كنيد ما نيز شما را چنان كه اكنون مسخره مان مىكنيد مسخره خواهيم كرد . زود باشد بدانيد اين كيست كه عذابى به دو رسد كه خوارش كند و عذاب دايم به دو در آيد . » گويد و آنها چنان كه شنيدهام مىگفتند : « اى نوح پس از پيمبرى نجار شدى ؟ » و خداوند زنانشان را نازا كرد كه فرزند نيارند .
گويد : به پندار اهل تورات خدا عز و جل به نوح فرمان داد تا كشتى را از چوب ساج بسازد و در نگذارد و از درون و برون قيراندود كند با هشتاد ذراع درازى و پنجاه ذراع پهنى و سى ذراع بالا و آن را سه طبقه زير و ميانه و بالا كند و بر آن روزنى نهد و نوح چنان كرد كه خدا عز و جل فرمان داده بود و چون فراغت يافت و خدا گفته بود كه :
« * ( إِذا جاءَ أَمْرُنا وَفارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيها من كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا من سَبَقَ عَلَيْه الْقَوْلُ وَمن آمَنَ وَما آمَنَ مَعَه إِلَّا قَلِيلٌ 11 : 40 ) * [ 3 ] يعنى و چون فرمان ما بيامد و تنور فوران كرد .
از هر جفت دو تا در آن بيار . با خاندان خويش مگر كسى كه آن گفتار بر او رفته
هامش
[ 1 ] 23 : 27
[ 2 ] 11 : 4 .
[ 3 ] 11 : 40