هامش
« انس ! كيست ؟ » گفتم : « على . » پيامبر با شادمانى برخاست و او را در آغوش گرفت ، سپس بنا كرد عرق چهرهاش را به صورت على ماليد و عرق چهرهء على را به رخسار خود مىماليد .
على گفت : « اى رسول خدا صلىاللهعليهوآله ! كارى كرديد كه پيش از اين با من نمىكرديد ؟ ! »
حضرت فرمود : « چرا نكنم درحالى كه تو آنچه بر من است ادا خواهى كرد و آواى مرا به ايشان مىرسانى و آنچه را كه بعداز من در آن اختلاف كنند ، حق را براى آنان بيان مىكنى . »
ابن عساكر در تاريخ دمشق ( ترجمة الامام على عليه السلام ) ، 486 : 2 / 1014 و در مستدرك 127 : 3 چنين ثبت شده است به من سه چيز دربارهء على وحى شده است : او سيد مسلمانان و . . . است .
حاكم مىنويسد : اين حديث داراى اسناد صحيحى مىباشد ولى مسلم و بخارى آن را نياوردهاند .