103
خدا با على عليه السلام راز گفت
عن جندب بن ناجية ( أو ناجية بن جندب ) لَمّا كانَ يَوْمُ غَزْوَة الطائِفِ قامَ النَّبِى صلىاللهعليهوآله مَعَ عَلِى عليه السلام مَلِياً ثُمَّ مَرَّ فَقال لَهُ أبُوبَكْرٍ : يا رَسُولَ اللهِ ، لَقَدْ طالَتْ مُناجاتُكُ عَلِياً مُنْذُ اليوم ، فَقال صلىاللهعليهوآله :
ما أنَا انْتَجَيْتُهُ وَ لكِنَّ اللهَ انْتَجاهُ .
از جندب بن ناجيه ( يا ناجية بن جندب ) نقل است كه : در روز جنگ طائف رسول خدا صلىاللهعليهوآله مدتى با على به راز سخن گفت و چون گفتگوها طولانى شد ابوبكر به حضرت گفت : اى رسول خدا ! گفتمان و راز گوييتان به درازا كشيد . حضرت فرمود :
من با او راز نمىگفتم بلكه خداوند با او راز مىگفت . « 1 »
هامش
( 1 ) . كنز العمال ، ح 36438 ، ص 139 ، ح 13 به نقل از طبرانى . و ابن مغازلى در المناقب ، 125 / 164 از جابر نقل كرده است كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله در جنگ طائف با على در گوشى سخن گفت و اين گفتگو به درازا كشيد . يكى از آن دو مرد گفت : « جدّ اً رازگويى درازى با پسرعمّش داشت . »
اين كلام به آن حضرت رسيد فرمود : « من با او راز نگفتم بلكه خدا بود كه با او راز گفت . »
و مانند اين از انس نقل شده است . مناقب سيدنا على عليه السلام ، 34 . نيز مراجعه فرماييد به سنن ترمذى ، 5 / 639 .