سهيل بن عمرو [ همراه عدهاى از قريشيان مكه ] نزد رسول خدا صلىاللهعليهوآله آمد و عرض كرد :
يا محمد ! گروهى از فرزندان ، برادران و بردگان ما نزد تو آمدهاند . آنان نه به دليل علاقه به دين و نه براى فهم وانديشه آمدهاند ( به عبارت ديگر ) نسبت به دين ، هيچ التزام و تعبدى ندارند آنان را به سوى ما بازگردان .
ابوبكر و عمر بر سخنان او صحه گذاشتند اما نبى اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : اى گروه قريش ! شما هرگز به اصلاح نمىرسيد تا آن كه كسى را به سويتان گسيل دارم كه خداوند ، دلش را به ايمان آزموده است تا شما را بر اساس آموزههاى دينى گردن زند و شما همچون شترمرغ سركش از او فرار مىكنيد و طغيان مىورزيد .
ابوبكر گفت : آيا آن مرد كه مىگوييد منم اى پيامبر خدا ؟
فرمود : خير .
عمر گفت : آن كس منم اى پيامبر خدا ؟
فرمود : آن مرد همان اصلاح كنندهء كفش است .
سهيل بن عمر گويد : در دست على كفش رسول خدا صلىاللهعليهوآله بود كه آن را وصله مىكرد . « 1 »
هامش
( 1 ) . تاريخ بغداد ، 133 : 1 و 433 : 8 ؛ تاريخ دمشق ( ترجمة الامام على عليه السلام ) ، 366 : 2 / 873 ؛ خصائص على عليه السلام از نسايى ، 85 / 31 .