ص 263 ، س 16 :
امّ هانى ، دختر ابى طالب ، روز فتح مكّه دو تن از خويشاوندان شوهرش : عبد الله بن ابى ربيعهء مخزومى ، و حارث بن هشام را پناه داد . ( مغازى ، ج 2 ، ص 829 ترجمه ، ج 2 ، ص 634 ) ص 268 ، س 3 :
« بر دو روزه راه مكّه بر پهلوى طايف جايى است آن را ذو البجال خوانند » .
ندانستم چگونه چنين غلطى كرده ام ! در متن تاريخ طبرى ( ج 3 ، ص 1654 ) اسم اين جا « ذو المجاز » آمده است .
ص 269 ، س 24 :
در تاريخ طبرى ( ج 3 ، ص 1659 ) و سيرة النبى ( ج 4 ، ص 69 ) امير مكّه از سوى پيامبر « عتاب بن اسيد بن ابى العيص بن اميّة بن عبد شمس » خوانده شده .
كنيهء عتّاب بن اسيد ، ابو عبد الرّحمن ، يا ابو محمّد بود ، و مادرش زينب بنت عمرو بن اميّة ابن عبد شمس است . زمانى كه پيامبر ( ص ) او را عاملى مكّه داد در حدود بيست سال داشت .
گفته شد كه پيامبر ( ص ) معاذ بن جبل را براى آموزش فقه و شريعت تعيين كرد . ( اسد الغابه ، ج 3 ، ص 358 ) .
ص 270 ، س 3 - 1 :
« عبّاس بن عبد المطَّلب بر سر آن تل شد و نگاه كرد . سپاه مسلمانان را بسيار ديد ، گفت ما را امروز از اندكى سپاه عيب نكنند . . . » اين عبارت كه در متن آمده ، در سيرت رسول الله ( ج 2 ، ص 916 ) به پيامبر صلعم نسبت داده شده است :
« پس چون سيّد ، عليه السّلام ، با آن دوازده هزار مرد بيرون شد با آن كثرت و شوكت ، در لشكر خود در نگريد ، روى با اصحاب كرد و گفت : لن نغلب اليوم من قلَّة .
گفت : امروز از اندكى لشكر ، دشمن بر ما غلبه نتواند كردن ، از بهر آنكه لشكر ما بسيار است ، و اگر خللى آورد از چيزى ديگر باشد . » در تاريخ پيامبر اسلام ( چاپ سوم ، ص 586 ) ، آمده است :
« شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد : در جنگ حنين ، ابو بكر از بسيارى مسلمانان در شگفت شد و گفت : امروز از كمى سپاهيان شكست نخواهيم خورد ، اما همين چشم زخم ، كار خود را كرد و پس از برخورد با مشركين بيدرنگ فرارى شدند و همگى گريختند ، و جز ده نفر با رسول خدا كسى باقى نماند . . . »
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 1500
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٥٠٠