لواى مشركان بود . ( نيز ر . ك : ترجمهء سيرت رسول الله ، ج 2 ، ص 662 ) .
ص 169 ، س 17 :
در متن تاريخ طبرى خبر از آن است كه چون دو گروه رو برو شدند ، هند بنت عتبه با زنانى كه با وى آمده بودند دفها برگرفتند و پشت سر مردان مىزدند و بر مىانگيختندشان . پس هند مىگفت :
نحن بنات طارق * ان تقبلوا نعانق
ونبسط النّمارق * او تدبروا نفارق
فراق غير وامق
( تاريخ طبرى ، ج 3 ، صص 1367 و 1400 ، سيرة النّبى ، ج 3 ، ص 13 ، ترجمهء سيرت رسول الله ، ج 2 ، ص 655 ) .
ص 170 ، س 11 :
در متنهاى كهن عموما « ابى » ، خاصه در وسط دو اسم حذف مىشود : سعد وقّاص به جاى سعد ابى وقاص ، و مواردى ديگر در همين متن چون « سلَّام بن الحقيق » به جاى « سلَّام بن ابى الحقيق » ، و نيز ر . ك : ترجمهء سيرت رسول الله ، ج 2 ، ص 687 : « معبد بن المعبد » به جاى « معبد بن ابى المعبد » .
ص 171 ، س 17 :
ده ، فعل امر از دادن ، ده ، دهيد ، در مقام تأكيد . قس :
قضا گفت : گير و ، قدر گفت : ده * فلك گفت : احسنت و ، مه گفت : زه .
( شاهنامهء فردوسى ، چاپ مسكو ، ج 4 ، ص 197 ) .
« سيّاف شمشير برهنه به دست ايستاده و افشين با بو دلف در مناظره ، و سيّاف منتظر آنكه بگويد : ده ، تا سرش بيندازد . » ( تاريخ بيهقى ، دكتر فياض ، چاپ دوم ، ص 216 ) .
« احمد دست بر دست زد و گفت : دهيد . » ( همان ، ص 412 ) « شكر غلامان را گفت : دهيد . تير و ناچخ در نهادند و عبد الجبار را بكشتند با دو پسر وى . . . » ( همان ، ص 616 ) ص 177 ، س 4 :
در عبارت متن ما ، واژه اى ناشناخته است كه در دو نسخهء اساس و فا به دو گونه آمده است و مفهوم آن نيز بر من روشن نيست :
« على ، رضى الله عنه ، بر سر كوه شد و بنگريست . ايشان بر شتر نشسته بودند و اسبان به دست گرفته ، و به راه مكه مىشدند . آنگاه على رضى الله هم از كوه تكبير كرد و فرود آمد .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 1483
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٤٨٣