خبر خلافت المأمون
چون كار مأمون راست شد و فضل بن سهل او را گفت ما را به بغداد بايد شدن و بدانجا بايد نشستن ، و مأمون خراسان را دوستتر داشتى ، راى رفتن نكرد .
فضل گفت خراسان به كنار جهان است و به حدّ مشرق است و از ايدر تا مغرب نگاه نتوان داشتن . و عراق ميانهء آبادانى است . مأمون گفت به عراق اندر بغداد خلفاى بنى العبّاس نشستند ، و پيش از اين بنى اميّه به شام بودند ، و شام نيز هم به كرانهء آبادانى است و با ثغر روم پيوسته است ، و از شام همه جهان را بتوانستند داشتن . فضل دانست كه آن تدبير خطا است ، و نتوانست مأمون را مخالف شدن .
پس هم آنجا بنشستند . و طاهر به بغداد بود و نگاه همى داشت تا سال صد و نود و نه اندر آمد .
به ماه ربيع الآخر به رقّه خارجىاى بيرون آمد نام وى نصر بن شبث بن ربعى .
خبر به مأمون نبشت . و مأمون فضل را بخواند و گفت : چه تدبير كنى ؟ فضل گفت :
من همى گفتم اكنون ببايد رفتن . گفت : طاهر ما را كفايت كند . فضل گفت : چون طاهر به حدّ جزيره شود و به حرب رقّه مشغول شود ، عراق ضايع ماند . گفت : پس كسى را بنگر كه عراق را بشايد . پس فضل برادر خويش را حسن بن سهل نامزد