و عمّانش را كشتند . و بدبخت آن كس كه اينها را كشتند و فرمودند . پس ديگر روز اين زينب ، خواهر محمّد و فاطمه دخترش ، سوى عيسى كس فرستادند و تن محمّد ابن عبد الله بخواستند و به گور كردند . و شاعرى اندر آن روزگار بود نام او عبد الله ابن معصب بيتى چند مرثيت گفت محمّد را ، و اين است كه ياد خواهم كرد :
شعر
يا صاحبىّ دعا الملامة واعلما * أن لست فى هذا بألوم منكما
وقفا بقبر ابن النّبىّ فسلَّما * لا بأس ان تقفا به فتسلَّما
قبر تضمّن خير أهل زمانه * حسبا وطيب سجيّة وتكرّما
والله لو شهد النبىّ محمّد * صلَّى الإله على النبىّ وسلَّما
اشراع امّته الأسنّة لابنه * حتّى تقطَّر من ظباتهم دما
حقّا لأيقن انّهم قد ضيّعوا * تلك القرابة واستحلَّوا المحرّما
پس منصور اميرى مكّه و مدينه هر دو مر عيسى را داده بود . و عيسى يك هفته به مدينه بود . پس كثير بن الحصين را به مدينه امير كرد و خليفهء خود . و از آنجا به مكّه رفت . ]
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 1123
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١١٢٣