خبر مرگ سليمان بن عبد الملك بن مروان
به سال نود و نه اندر سليمان بمرد به دابق ، و اين شهرى است از زمين قنّسرين .
و به روز آدينه بمرد ده روز مانده از ماه صفر ، و مدت خليفتش دو سال و هشت ماه بود ، و مدّت عمرش چهل و سه سال بود . و عمر بن عبد العزيز بر وى نماز كرد .
و محمّد بن جرير ايدون گويد كه سليمان به جنازهء مردى حاضر بود به دابق ، و چون آن مرد را به گور همى كردند سليمان يك مشت خاك از آن تربت برگرفت و ببوئيد ، گفت : چه نيكو تربتى است اين و چه خوشبوى است . پس يك هفته برنيامد كه سليمان بمرد ، و هم به پهلوى آن مردش بنهادند .
و مردمان ايدون گفتندى كه سليمان را حالها و اثرها است ازيرا كه چون حجّاج ابن يوسف بمرد ، مردمان از بلاى او برستند ، و چون سليمان به خليفتى بنشست زندانيان را بيرون كرد و هر كسى را عطا داد .
و او را چندين پسر بماند هيچكس را خليفتى نداد الَّا عمر بن عبد العزيز را . و ايدون گويند از مفضّل بن مهلَّب كه گفت : روز آدينه نزديك سليمان شدم به دابق .
جامه خواست و اندر پوشيد . پس بركند و ديگرى خواست . جامه هاى سبز سوسى بياوردند كه يزيد بن مهلَّب فرستاده بودش . سليمان آن جامه اندر پوشيد و عمامه را